محمد بن علي منجم وابكنوي

43

زيج محقق سلطانى على اصول الرصد لزيج الايلخاني ( فارسي )

معدل النهار بود ، پس هر شش زمان ، يك دقيقه بود از دقايق أيام وهر يك زمان ، ده ثانيه . I وچون روز حقيقي را اعتبار كنند مقدار مطالع مسير آفتاب در آن شبانروز ، أضافت I آن دور شود . باز اگر شبانروزى را به بيست وچهار قسم كنند آن اقسام را ساعات خوانند . I پس اگر چنان كه آن اقسام ، برابر يكديگر باشند آن را ساعات مستوى خوانند ؛ واگر برابر نباشند I آن را ساعات معوجه گويند . وآن چنان بود كه هميشه روز را وشب را به دوازده قسم كنند ؛ I اگر روز يا شب متساوي باشند يا نباشند . واگرچه اقسام روز متساوي يكديگر باشند و I اقسام شب همچنان ، اما اقسام روز متساوي اقسام شب نباشد ، مگر در وقت آنكه روز I با شب برابر شود ؛ واين را به اين نسبت ساعت معوجه گويند . واين قاعده به نزديك أصحاب I اين علم مقرر است كه هر ساعتي را به شصت قسم كنند وآن را دقايق ساعات گويند ؛ وهمچنين I قسمت مىكنند با ثواني وثوالث وغير آن . پس اگر ساعات مستوى را به نسبت أيام I طبيعي اعتبار كنيم ، هر ساعتي ، پانزده زمان باشد وهر زماني چهار دقيقهء ساعات ؛ واگر به نسبت أيام حقيقي اعتبار كنيم نصيب هر ساعتي پانزده زمان باشد ودو دقيقه وكسرى ؛ واين را اجزاى ساعات I حقيقي مىخوانيم . اما اجزاى ساعات معوجه به سبب درازى روز وشب ، مختلف شود وآن را اجزاى I ساعات زماني مىگوئيم . وتقرير آن بعد از اين كرده شود در مقام خود . اما جهودان ، ساعتي را I به يك هزار وهشتاد قسم كنند وهر قسمي را از آن جلّق خوانند . پس به اعتبار ايشان شبانروزى ، I بيست پنج هزار ونهصد وبيست جلّق باشد وشرح اين در مواضع خود كرده شود . I اما خطاييان ، شبانروزى را به دوازده قسم كنند وهر قسمي را از آن اقسام ، چاغ « 1 » خوانند . وباز I هر چاغى را به هشت قسم كنند وهر قسم را از آن اقسام كه خوانند . پس شبانروزى به اعتبار ايشان ، نود وشش كه باشد . باز هر شبانروزى را به دوازده قسم كنند كه هر قسمي را از آن اقسام فنك گويند . وهر فنكى را به صد قسم كنند وهر قسم را I از آن اقسام ، مياو خوانند . پس شبانروزى به اين اعتبار هزار بار هزار مياو باشد . I ونصيب هر چاغى ، هشتصد وسى وسه فنك بود وثلث فنكى . ونصيب هر كهى ، صد وچهار فنك بود

--> ( 1 ) . [ در أصل نسخه : ] جاغ